جلسه اول

ناتوانی های یادگیری ویژه در حال حاضر به صورت اصطلاحی در آمده که انواع گوناگونی از مشکلات را در بر می گیرد.در واقع این دسته از کودکان با این که از نظر هوشی در حد متوسط و بالاتر ند گروه نا همگن و غیر یکنواختی را تشکیل می دهند .و به این دلیل ویژه هستند که اختلال ها بر دامنه ی نسبتا محدودی از درس و عملکرد ها تاثیر معنا دار دارند.وجه اشتراکی که بین همه ی آن ها وجود دارد این است که همگی در یادگیری دروس مدرسه مشکل دارند.این اختلال تقریبا همیشه به افت تحصیلی منجر می شود،اما این بدان معنی نیست که کودکان دچار افت تحصیلی دارای اختلال یادگیری است.(احدی و کاکاوند 1390).افرادی چون آلبرت انیشتین فیزیکدان،ادیسون مخترع و مبتکر آمریکایی، اگوست رودین مجسمه ساز بزرگ فرانسه، ووپی گلد برگ هنرمند،چارلز اسکواب تاجر بزرگ، لئوناردو داوینچی و بتهون همگی دچار اختلالات یادگیری بودند.

تاریخچه

واژه ی اختلال یادگیری دراواخر دهه ی 1950و اوایل دهه ی 1960برای توصیف تفاوت بین هوش و مهارت های تحصیلی که به وسیله ی آزمون های استاندارد اندازه گیری می شوند مورد استفاده قرار گرفت.(علیرضا کاکاوند 1385)

اختلال یادگیری در دهه ی 1960به عنوان جدیدترین حوزه ی فرعی در قلمرو کودکان استثنایی وارد شد.در سال 1963ساموئل کرک متخصص بهداشت روان و پیشگام آموزش و پرورش استثنایی برای اولین بار اصطلاح اختلالات یادگیری را به کار برد.او بیان کرد "اصطلاح اختلالات یادگیری را برای توصیف گروهی از کودکانی که اختلالاتی در زمینه ی رشد زبان،گفتار،خواندن و مهارت های وابسته به ارتباط دارند به کار برده ام."(کریستینا ام . گیرود ) وقتی نگاهی به تاریخچه ی اختلالات یادگیری می اندازیم نظریه های گوناگونی را در آن می یابیم که این نظریات عبارتنداز :

·        نظریه غلبه طرفی مغز:مغز انسان از دو نیمکره ی راست و چپ تشکیل شده است ،این دو نیمکره توسط جسم پینه ای به هم وصل شده اند .وجود جسم پینه ای سبب می شود که دو نیمکره از فعالیت های یکدیگر آگاه باشد.(مانت کسلmount castle 1962) در مغز ، سازمان فعالیت ها برای رفتارهای مختلف متفاوت است.بعضی از کارها مثل دیدن و شنیدن توسط دو نیمکره کنترل می شود.نیمکره راست بیشتر در کنترل ساخت و ایجاد تشخیص ها ی پیچیده دیداری و فرایند های غیر کلامی و آگاهی های ادراکی نظیر موسیقی و رمزهای ریاضی درحالیکه نیمکره چپ مغز در مهارت های کلامی نقش دارد.(میل نرmilner 1962) سوالاتی هم در مورد تساوی توانایی های دو نیمکره مغز برای یادگیری مهارت های کلامی در کودکان مطرح است.مدت ها غلبه طرفی یک نیمکره مغز بر نیمکره دیگر برای مطالعه درباره ی رشد زبان و تحصیل دانش بسیار مهم و اساسی جلوه می کرد.اورتون orton(1937)بر این عقیده بود که یک طرف از مغز باید بر طرف دیگر غلبه کند ،فرض او بر این بود که نارسایی ها درتکلم،نوشتن،خواندن و غیره در اثر عدم غلبه طرفی مغز ایجاد می شود.

·        نظریه شناخت گرایان : افرادی چون ورنر،پیاژه ،برونرbruner-piaget-werner نظریه ی غلبه ی طرفی را نادیده گرفته و ادعا می کنند رشد کلامی بعد از رشد غیر کلامی بوجود می آید.یعنی رشد غیر کلامی زیر بنای رشد کلامی است.و معتقدند اگر ارتباط و توازون رشد عادی کلامی و غیر کلامی به هم بریزد،احتمال دارد آن سمتی که بهتر رشد کرده برای حل مسائل به کار گرفته شود.یکی از دلائل تایید این نظریه این است که این کودکان ناتوان در یادگیری سعی دارند از توانایی های غیر کلامی خود برای انجام تکالیف مدرسه بهره گیرند.

·        نظریه روانکاوی :این دیدگاه به برسی احساساتی که کودکان ناتوان در یادگیری دارند می پردازد.طرفداران این نظریه معتقدند کودک طبیعی با عملکردهای نظام عصبی سالم "من"خود را گسترش می دهدو تکامل می بخشد.کودک با ناتوانی یادگیری دارای کنش های "من"ناقص است و اغلب تلاش های او در به انجام رساندن وظایفش به احساس ناکامی تبدیل می شود.فعالیت های مختلف چنین کودکی به جای پرورش عزت نفس و ارزشمندی "من" به نکوهش "خود" می انجامد و این کودک دچار خود پنداره منفی می شود.

·        نظریه کوتاهی دامنه توجه :طرفداران این نظربه معتقدند کودکان ناتوان در یادگیری دچار اشکال در تمرکز و توجه و دقت هستند.و از سال 1950 به بعد تحقیقات بسیاری در این مورد انجام شده که باعث شد متخصصان، این نظریه را جدی تر مورد برسی قرار دهند.راس ross(1976)می نویسد :به نظر میرسد یک نقص ذهنی وجود دارد که بیشتر کودکان ناتوان در یادگیری با آن مواجه اند و آن عدم توانایی در تمرکز ،دقت و توجه بر مطالب مورد بحث است.وی نتیجه می گیرد که این کودکان در فرایند رشد دقت و توجه طبیعی ،دچار تاخیر یا وقفه شده اند.

·        نظریه فرابری آگاهی ها :این نظریه تاکید بر چگونگی روند دریافت آگاهی ها توسط کودکان و همچنین ماهیت کوشش هایی که آنان برای شناخت جهان پیرامون خود دارند می پردازد.طرفداران این نظریه عقیده دارند کودکان ناتوان در یادگیری دچار دشواری هایی در خصوص دریافت،ضبط و بازگرداندن آگاهی های داده شده در مجرای یادگیری خاصی هستند.

·        نظریه تاخیر در رشد :طرفداران این نظریه معتقدند کودکان ناتوان در یادگیری ،کندتر از همسالان خود آگاهی ها و محرک های محیطی را در زمینه هایی خاص جذب می کنند،بنابراین شبیه کودکان کوچکتر عمل می کنند.تعدادی از تحقیقات نشان می دهند که این کودکان از نظر کیفیت یادگیری با دیگر کودکان تفاوتی ندارند بلکه از نظر کمیت متفاوت هستند،یعنی آنان در فراگیری مطالب کندتر یا آهسته تر از کودکان بهنجار هستند.این نظریه توسط کریشلی critchley(1970)عنوان گردیده است.

·        نظریه ضایعات خفیف مغز :قدمت نظریه های مختلف درباره ی ارتباط بین اعمال مغز و مشکلات ویژه یادگیری سبب پدید آمدن تحقیقات زیادی شده است.در اینجا این سوال مطرح است که کودکانی که دچار ناتوانی یادگیری هستند و هیچ گونه ضایعه مغزی مشخص شده ای در آنان وجود ندارد ،آیا دچار ضایعه جزیی مغز یا عدم رشد اعصاب هستند؟در این زمینه نتایج تحقیقات برت نر و دیگران  bortner and other(1972) نشان داده است که کودکان با ناتوانی یادگیری در مقایسه با کودکان بهنجار دارای نشانه های بیشتری از آسیب های عصبی هستند.

·        نظریه چند عاملی :هاستراک hasterok (1976)در مقاله ای می نویسد:با اینکه نظریه های مختلف که تاریخ مطالعات و تحقیقات درباره ی ناتوانی های ویژه یادگیری را تشکیل می دهند وهرکدام توضیحات و علل گوناگونی را مطرح می سازد بسیار با ارزشند؛در اکثر آن ها سعی شده است نشان دهند که این پدیده در اثر یک عامل بوجود می آید.و در هر کدام از نظریه ها کوشش شده است علت مشکل با یک نظریه توجیه شود.او پیشنهاد می کند چون یادگیری فرایند پیچیده ی است و عوامل مختلف ممکن است به آن آسیب برساند بهتر است به جای نظریه های یک عاملی که سعی شده است تمام انواع ناتوانی های یادگیری را توضیح دهند ،این گونه کودکان را به گروه های متفاوت تقسیم کنیم تا نظریه های مختلف هدر کدام ،یک گروه از این کودکان را شامل شود.

      افراد زیادی خدمات بارز و برجسته ای به نا توانی های یادگیری انجام دادند .ازبین آن ها پنج تن از اولین    

      صاحب نظران در زمینه ی ناتوانی یادگیری عبارتند از :

1.     ویلیام کروکشانک :به مدت 46 سال در آموزش ویژه کار کرد.در اواخر دهه 1950 یک پروژه تحقیقی بر روی مدارس عمومی که کلاس هایی برای دانش آموزان با ناتوانی های یادگیری در بخش مونتوگومری(مریلند)تاسیس کرده بودند ،اجرا کرد.

2.     ساموئل اورتون:وی متخصص عصب شناسی و آسیب شناسی عصبی بود.معتقد بود نارساخوانی را می توان به آسیب مغزی نسبت داد و برای آموزش افراد دارای نارساخوانی فنون ویژهای مورد نیاز است.و تقریبا همه ی نشانه های نارساخوانی با برتری مختلط نیمکره های مغزی قابل توصیف است.

3.     کاترینا دی هرش :او معتقد بود اختلال های گفتار در کودکان می تواند بر روی پیوستار بد کاری زبان قرار گیرد.او اولین کلینیک اختلال زبان را در مرکز پزشکی وابسته به کلیسای کلمبیا در آمریکا تاسیس کرد.

4.     ساموئل کرک :یکی از مشهورترین افراد در ناتوانی های یادگیری است.او و همکارانش آزمون توانایی های زبانی روانی ایلی نویز را در سال 1968 تدوین کردند.اصطلاح ناتوانی های یادگیری به او نسبت داده شده است که آن را در طول سخنرانی خود برای گروهی از والدین در اولین کنفرانس انجمن کودکان با ناتوانی در سال 1963 به کار برد.

5.     باربارا بیتمن :او کارش را در آموزش ویژه به عنوان معلم کودکان با ناتوانی های چند گانه شروع کرد.مقاله ای در 1962 منتشر کرد که اصطلاح ناتوانی یادگیری در عنوان آن مقاله استفاده شده بود.او سال ها با دانش آموزان با ناتوانی کار کرد.کتاب او به عنوان بهترین کتاب برنامه ی آموزش انفرادی شناخته شده است(بیتمن ولیندن(1998)

تعاریف ناتوانی های یادگیری                                                                         

تا کنون تعاریف مختلفی درباره ی ناتوانی های یادگیری مطرح شده است . تعریف اولیه ساموئل کرک از ناتوانی یادگیری ،یکی از اولین تلاش ها برای تعریف این موضوع بود.                                                                                               

ساموئل کرک ( 1962)  : نارسایی یادگیری به عقب ماندن،اختلال یا رشد با تاخیر در یک یا چند مورد از فرایندهای گفتار،زبان،خواندن،نوشتن،حساب یا دیگر موضوعات مدرسه اشاره دارد که حاصل معلولیت روانشناختی است.احتمالا به علت بدکارکردی مغزی ویا اختلال های رفتاری یا هیجانی به وجود می آیند.ناتوانی یادگیری نتیجه عقب ماندگی ذهنی،محرومیت حسی یا عوامل آموزشی و فرهنگی نیست.

به جهت مشابهت و نزدیکی تعاریف به هم و عدم تکرار این مبحث به تعریفی ساده ،روشن و گویا در این رابطه می پردازیم.

ناتوانی های  ویژه یادگیری  (LEARNING DISABILITY )آن دسته از کودکان را شامل می شود که در یک یا تعدادی از فرایند های پایه روانشناختی دچار مشکل هستند. این مشکلات ممکن است به صورت های گوناگون مانند:دشواری در گوش دادن ،صحبت کردن ، فکر کردن ،خواندن (مهارت های پایه ،آگاهی واجی ) ،مهارت های فهم خواندن ، نوشتن ،انجام محاسبات  ومنطق محاسبات ظاهر شود .این تعریف شامل کودکان با صدمه ی مغزی ،آسیب ادراکی ،نارسا خوانی ، آفازی(مشکلات زبانی )و... می شود ،اما آن دسته از کودکانی را که دارای نقص بینایی ،شنوایی ،حرکتی ،عقب ماندگی ذهنی ،مشکلات هیجانی یا محرومیت های محیطی هستند را در بر نمی گیرد.

به بیان دیگر کودکان با مشکلات ویژه یادگیری  (LD) به کودکانی اطلاق می شود که :با برخورداری از هوش متوسط و بالاتر ونداشتن نقایص حسی ،آسیب شدید مغزی ،و مشکلات عاطفی – اجتماعی ،قادر به بهره گیری کامل از امکانات آموزشی و پرورشی متداول نبوده و در یک یا چند ماده درسی ضعف محسوس و مشهود داشته باشند.بنا براین دانش آموزان مرزی (دیرآموز )در این گروه جای نمی گیرند.

از تعاریف مختلفی که متخصصان در این زمینه به عمل آوردند ویژگی ها و مشخصاتی را می توان بر شمرد از جمله:             

  -  دچار بدکارکردی سیستم عصبی مرکزی هستند.

الگوی نا مناسب رشدی دارند . توانایی ذهنی یا هوشی یک ظرفیت واحد نیست ،بلکه از تعدادی توانایی ذهنی پایه تشکیل شده است .در افراد نا توان در یادگیری مولفه های مختلف ذهنی به صورت طبیعی رشد نمی کنند .یعنی بعضی از خرده توانایی ها رشد داشته ولی برخی تاخیر رشدی دارند.بنا براین اختلال در یک یا بیش از یک فرایند روان شناختی در این افراد حاصل الگوی نا مناسب رشدی در آن هاست.

-         این کودکان دارای بهره هوشی متوسط و بالاتر هستند.

-         از نظر حواس مختلف (بینایی ،شنوایی ،لامسه ،و... )سا لم هستند.

-         از امکانات محیطی و آموزشی نسبتا مناسبی برخوردارند.

-         دارای نابهنجاری های شدید رفتاری نیستند.

-         یپشرفت آموزشی این کودکان به طور قابل ملاحظه ای کمتر از بهره ی هوشی ،سن وامکانات آموزشی که از آن برخوردارند ،است.

-         دارای مشکلات یادگیری و تحصیلی اند.معمول ترین مشکلات عبارتند از :گفتار و زبان ،خواندن ،نوشتن ،ریاضیات ،مهارت های حرکتی ،تفکر ،مهارت های اجتماعی –روانی .

-         کارکرد تحصیلی آن ها پایین تر از حد انتظار است .

-         انعطاف در استفاده از راهبرد های آموزشی را ندارند.

-         تفاوت قابل توجه بین توانایی ها و مهارت ها ی آن ها وجود دارد.

-         عملکرد ضعیف در حافظه ،ادراکات ،دقت و توجه وتمرکز دارند.

چون این کودکان با برخورداری از هوش عادی ممکن است در یک یا چند زمینه ی یادگیری دچار مشکل شدید باشند .برای کمک به آن ها می بایستی از روش ها ی درمانی و مداخله ای ویژه استفاده نمود.که دانش آموزان پایه ی ابتدایی در کنار تحصیل در مدارس عادی برای رفع مشکلاتشان از خدمات ویژه ی مراکز مشکلات یادگیری بهره مند می شوند .

منابع :

-         اختلال های یادگیری (از نظریه تا عمل)  تالیف / دکتر حسن احدی و دکتر علیرضا کاکاوند  نشر ارسباران /1390

-         اختلال های یادگیری (مبانی-ویژگی ها و تدریس موثر ) تالیف / هالاهان،کافمن ،مارگارت پی.ویس ،مارتینز نشر ارسباران /1390

-         اختلالات یادگیری تالیف /گریستینا ام .گیرود  مترجمان /لیلی انگجی- مهدی مجتبی زاده  نشر پینار –زنجان /1385

-         اختلالات یادگیری تحولی و تحصیلی  تالیف /سامؤل کرک –جیمز چالفانت  مترجمان /سیمین رونقی ،زینب خانجانی،مهین وثوقی رهبری  نشر  /سازمان آموزش و پرورش اسنثنایی /1377

-          نارسایی های ویژه در یادگیری  تالیف /دکتر مریم سیف نراقی ، دکتر عزت الله نادری  نشر مکیال  1379