ارزیابی روان شناختی کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری

اساس تشخیص ناتوانی یادگیری بر اجرا ی آزمونهای انفرادی هوش و موفقیت تحصیلی می باشد.وجود ناتوانی یادگیری هنگامی ثابت می گردد که موفقیت تحصیلی فرد در یک یا چند حوزه بگونه ای بارز از آن چیزی که توسط نیم رخ شناختی وی قابل پیش بینی است کمتر باشد.آن هم در صورتی که سایر شرایط نظیر اختلال عاطفی،غیبت مکرر از مدرسه ،مشکلات دیداری و شنیداری و روش های نامطلوب آموزشی وجود نداشته باشد.بنابراین آشکار است که صحت ارزیابی موفقیت تحصیلی و توانایی های هوش رکن اساسی تشخیص درست می باشد.ضروری است که روان شناس جهت سنجش توانایی های هوش کودک از ابزاری استفاده کند که روایی و پایایی مطلوبی داشته باشد و بر اثر کمی موفقیت تحصیلی دچار انحراف نشود. از آنجایی که هوش یک تعریف واحد ندارد جهت سنجش این مفهوم نیز یک روش خاص وجود ندارد.به همین جهت آزمونگر می بایستی با انواع تواناییهای شناختی که توسط آزمونهای هوشی گوناگون بررسی می شود آگاهی داشته باشد تا بتواند ازمون هایی را انتخاب کند که پایاترین نتایج را برای جمعیت دانش آموزی مورد نظر وی ارائه کند.بسیاری از سیستم های آموزشی برنامه های مشخصی برای اجرای آزمونها در فواصل معین و در طی سال تحصیلی  و معمولاً به صورت گروهی دارند.که البته چنین آزمونهایی ممکن است اختصاصاًبرای کودکان دارای ناتوانی یادگیری مناسب نباشند زیرا:

1-بسیاری از کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری نقص در توجه داشته و در آزمونهای گروهی نتایج خوبی کسب نمی کنند به خصوص اگر آزمون نیز در زمانی محدود اجرا گردد.آزمونهای گروهی موقعیتی است که کودک مبتلا به نقص توجه در آن به رویا رفته و تکالیف محوله را انجام نمیدهد.

2-اصولاً در اجرای آزمونهای گروهی لازم است که دانش آموز سؤالات آزمون را بخواندبنابراین ناتوانی در خواندن ،کم و بیش در نمرات خرده آزمون خواندن و نیز سنجش سایر مهارتهای تحصیلی از قبیل مطالعات اجتماعی ،ریاضی و ...و مهارتهای شناختی منعکس می گردد.

3-در آزمونهای گروهی آزمونگر نمی تواند مشاهده ای دقیق از آزمودنی به عمل آورد و به همین دلیل رفتارهای مداخله کننده در آزمون که مشابه آن در کلاس وجود دارد از قبیل محدودیت دامنه توجه ،تحریک پذیری و احساس ناکامی شدید مشاهده نمی شود.

بنا به دلایل ذکر شده در تشخیص ناتوانی های یادگیری باید از آزمونهای انفرادی استفاده شود.در تشخیص ناتوانی های یادگیری حداقل اطلاعات مورد نیاز شامل یک ارزیابی دقیق از هوش(بصورت نمره هوشبهر)و یک ارزیابی دقیق از موفقیت تحصیلی می باشد.آزمونها بایستی از پایایی و روایی کافی برخوردار بوده و هنجارهای آزمون بر اساس نمونه ای گسترده باشد تا خصوصیات آماری جمعیت ملی در آن منعکس گردد.هنجارهای آزمون باید به گونه ای باشد که آزمونگر بتواند کودک را با سایر بچه های هم سن و سال وی مقایسه کند علاوه بر این ملاکها مطلوب است از آزمون هوشی استفاده شود که به آزمونگر امکان می دهد تا آزمودنی را در اشکال مختلف پاسخ گویی نظیر پاسخ های یک کلمه ای ،پاسخ های شفاهی تکمیلی ،تکالیف مداد-کاغذی ،دستکاری اشیا،شناسایی از طریق علامت گذاری ،تقلید از آزمونگر ،پاسخهای با محدودیت یا بدون محدودیت زمانی و...مشاهده نماید.همچنین این آزمونها بایستی جنبه های مختلف هوش را بررسی نماید.

مقیاس هوش وکسلر برای کودکان- تجدید نظرشده      Wisc-R

و مجموعه ارزیابی کافمن برای کودکان K-ABC

 دو آزمون هوشی هستند که از ملاکهای تکنیکی (روایی،پایایی و نمونه هنجاری کافی)برخوردار بوده و به طور عمومی از آنها جهت ارزیابی هوش استفاده می شود.دو آزمون یادشده در تعریف و چگونگی ارزیابی هوش با یکدیگر تفاوت دارندولی این موضوع به معنی درستی یا نادرستی دیگری نیست دو جنبه اصلی هوش که توسط آزمون وکسلر Wisc-R مورد سنجش قرار می گیرد مهارتهای کلامی (زبان)وغیر کلامی(دیداری فضایی)می باشند .آزمون کافمن K-ABC به منظور سنجش دو جنبه مختلف هوش یعنی پردازش ذهنی متوالی و متقارن طراحی شده است.در تکالیف مربوط به سنجش ذهنی متوالی ،محرکات بطور پشت سر هم به منظوط حل مسائل مورد دستکاری قرار می گیرند و در تکالیف مربوط به سنجش پردازش ذهنی متقارن محرکات به صورت حل مسائل به صورت یک کل ،گشتالت یا به شکل موازی یکپارچه می شوند.از نظر آزمون کافمن K-ABC هوش را می توان به عنوان یک سبک یا شیوه شخصی جهت حل مسائل و پردازش اطلاعات تعریف کرد.(کافمن وکافمن 1983)در این آزمون سعی شده است که نقش زبان ،مهارتها و کیفیات اکتسابی به حداقل رسانده شود.بیشتر خرده آزمونهای وکسلر Wisc-R مشابه کافمن K-ABC بوده و چگونگی حل مسئله و شیوه پردازش اطلاعات را می سنجند.سایر خرده ازمونها شامل مواردی است که مشخصاًبر دانسته های آزمودنی برای داشتن عملکرد بهتر تکیه دارد .نوع آموخته هایی که در این خرده آزمونها مد نظر است همانهایی هستند که عموماً در زندگی روزمره کسب میگردند(نظیر خزانه لغات ،درک موقعیتهای اجتماعی و اطلاعات عمومی)و اغلب بطور مستقیم در مدارس آموزش داده نمی شوند.از آنجا یی که آزمون کافمن نسبتاً جدیدتر (منتشر شده در 1983)می باشد ،در مقایسه با وکسلر Wisc-R از آن بطور گسترده کمتر استفاده شده و امتیازات ونقاط ضعف ان کاملاً آشکار نگردیده است.یکی از امتیازات استفاده از K-ABCبه جای Wisc-Rاین است که درK-ABC خرده آزمونهای موفقیت تحصیلی وجود داشته و این خرده آزمونها در نمونه ای مشابه با نمونه ی خرده آزمونهای مربوط به پردازش ذهنی هنجار شده اند.این مسئله به آزمونگر اجازه می دهد که بطور مطمئن نتایج حاصل از سنجش هوش و موفقیت تحصیلی که در تشخیص ناتوانی های یادگیری نقش اساسی دارند را با یکدیگر مقایسه کنند.هر چند بسیاری از آزمونگران فکر می کنند که خرده آزمونهای تحصیلی K-ABC به میزان کافی چندین مهارت تحصیلی مهم را که معمولاً توسط سایر آزمونهای موفقیت تحصیلی سنجیده می شوندنظیر هجی کردن ونگارش محاسبات را نمی سنجد.برخلاف Wisc-R           ،نمونه   هنجاریابی آزمون K-ABC به همان نسبت جمعیت ملی ،کودکان استثنایی از قبیل عقب ماندگی ذهنی ،ناتوان در یادگیری ،سرآمد و...را نیز در بر میگیرد و بنابراین آزمون فوق را می توان به عنوان شاخص معتبری برای تعیین هوش جمعیت دارای ناتوانی یادگیری قلمداد کرد.

از آنجایی که آزمونK-ABCنسبت به آزمون Wisc-R آزمون نسبتاً جدیدی می باشد ،کودکان نمونه هنجاریابی آن با کودکانی که در حال حاضر توسط این آزمون بررسی می شوند شباهت بیشتری دارد تا آنهایی که توسط Wisc-R مورد بررسی قرار می گیرند .به همین دلیل نمرات بدست آمده از هنجارهای K-ABC از نمرات بدست آمده از هنجارهای Wisc-Rاعتبار بیشتری دارد همچنین K-ABC در مقایسه با Wisc-R به میزان کمتری تحت تاثیر تفاوتهای نژادی و فرهنگی قرار دارد.این آزمون دارای مقیاس غیر کلامی بوده که خرده آزمونهای آن بصورت پانتومیم اجرا شده وبطور حرکتی پاسخ داده می شوند.این قسمت جهت کودکان دارای معلولیت های شنوایی و نیز کودکانی که اختلالات شدیدی در زبان یا گفتار داشته و یا اینکه انگلیسی زبان دوم آنها می باشد طراحی شده است.اگر چه در Wisc-R نیز خرده آزمونهای زیادی وجود دارد که بطور غیر کلامی پاسخ داده می شوند ولی برقراری ارتباط جهت بیان دستورات اجرائی مربوط به چنین خرده آزمونها یی برای کودک دارای معلولیت شنیداری بسیار مشکل است به علاوه این گونه اجرای خرده آزمونهای Wisc-R فرایندی غیراستاندارد بوده و موجب بی اعتباری هنجارها می گردد.

K-ABC دارای هنجارهای مکمل گوناگونی بوده که شامل هنجارهای اجتماعی –فرهنگی (براساس جدول بندی متقاطع بوسیله نژاد و تحصیلات والدین)می باشد.بنابراین در صورت نیاز می توان کودک را با هم سالانش در پیش زمینه های اجتماعی –فرهنگی مشابه مورد مقایسه قرار دارد.همچنین K-ABCدارای راهبردهای ویژه برای آموزش خواندن ،ریاضیات و هجی کردن می باشد که براساس نیم رخ تواناییها و ضعف های کودک در تکالیف مربوط به فرایند ذهنی متقارن در مقابل فرایند ذهنی متوالی می باشد.همانطوری که K-ABCجهت بررسی کودکان دارای معلولیت شنیداری یا اختلالات شدید گفتاری یا زبانی مفید می باشد خرده آزمونهای کلامی وکسلر نیز برای ارزیابی تواناییهای شناختی کودکان مبتلا به معلولیت دیداری کاربرد وسیعی دارد و همچنین کودکانی که در آزمون K-ABCنتایج خوبی کسب نمی کنند.

از آنجایی که Wisc-Rبه میزان زیادی بر مهارتهای کلامی تکیه دارد کودکان متعلق به گروههای اقتصادی –اجتماعی بالا (کسانی که اغلب بر خلاف خرده آزمونهای عملی ،در خرده آزمونهای کلامی Wisc-Rنمرات بالایی کسب می کنند)ممکن است در آزمون K-ABC به نسبتWisc-Rنمرات کمتری کسب کنند.نمره پایین در آزمون هوش موجب کاهش اختلاف بین میزان موفقیت تحصیلی و تواناییهای هوش کودک مشکوک به ناتوانیهای یادگیری شده واین امکان وجود دارد که همین مساله موجب شود کودک واجد شرایط دریافت خدمات ویژه آموزشی نگردد.

درWisc-Rآزمونگر می تواند در تمام مراحل پاسخگویی کودک را مشاهده کند ولی K-ABCاین گونه نیست.دستکاری اشیا ،مهارتهای مداد-کاغذی،پاسخهای یک کلمه ای ،پاسخ های شفاهی تفصیلی ،شناسایی به وسیله علامت گذاری و تقلید از آزمونگر مواردی هستند که تماماً در تکالیف مربوط به Wisc-R  به آنها نیاز میباشد و با اینکه برای هرکدام از انواع پاسخها نمره جداگانه ای تهیه نمی شود یک آزمونگر ماهر بااستفاده از مشاهده خود می تواند نظریه ای هوشمندانه در رابطه با عوامل مداخله کننده در یادگیری کودک را سازمان بندی نماید.بسیاری از پاسخها در آزمون K-ABCنیازمند شناسایی بوسیله علامت گذاری بوده و به میزان اندکی نیز شامل پاسخهای یک کلمه ای ،دستکاری اشیا یا تقلید از آزمونگر است.در مقایسه Wisc-R با K-ABCمی بینیم که Wisc-Rمواد بیشتری دارد که لازم است توسط کودک دستکاری شود.همین مساله باعث شده است که اجرای Wisc-Rبه زحمت صورت گیرد ولی در عوض موجب جلب توجه کودک (بخصوص در کودکان کم سن و سال )می شود اصولاًنسبت به K-ABC   آموزش اجرای Wisc-R بسیار مشکل تر است و از آنجایی که بسیاری از خرده آزمونهای Wisc-Rدارای نمرات ذهنی می باشد یک آزمونگر کم تجربه به نسبت آزمون K-ABC      در نمره گذاری Wisc-Rبا اشکال بیشتری مواجه میگردد.

حدود سنی که Wisc-Rآنرا در بر می گیرد (تا 16 سالگی )حدود سنی K-ABC(5/2 تا 5/سالگی12) متفاوت است پس مشخصاً آزمون Wisc-Rآزمون انتخابی برای نوجوانان بوده و برای کودکان کم سن از مقیاس هوشی وکسلر فرم کودکان دبستانی و پیش دبستانی یا

K-ABCاستفاده می شود.

آزمون های هوشی نا مناسب برای تشخیص ناتوانی های یادگیری

 آزمون هوشی که جهت تشخیص ناتوانی های یادگیری مورد استفاده قرار می گیرد باید بطور انفرادی قابل اجرا بوده روایی و پایاییی کافی داشته و شامل تکالیف گوناگونی که جنبه های مختلف هوش را در بر می گیرد باشد و در نهایت این امکان را به آزمونگر بدهد که کودک را در تمام اشکال پاسخگویی مورد مشاهده قرار دهد. با توجه به این مطالب بسیاری از آزمونها چنین ویژگیهایی را ندارند و بنابراین برای تشخیص ناتوانیهای یادگیری نا مناسب هستند.از میان گروه آزمونهاینامناسب برای تشخیص  ناتوانی های یادگیری عموماًاز آنها استفاده می شود می توان به آزمون هوش اسلوسن (sit)اشاره کرئ این آزمون بدین دلیل که بطور ناکافی و در نمونه ای نامشخص هنجاریابی شده و برای سطوح مختلف سنی موارد اندکی دارد نامناسب می باشد.همچنین آزمون واژگان مصور پی بادی –تجدید نظر شده ppvt-r(آزمون واژگان کامل و سریع)برای تشخیص ناتوانی های یادگیری مناسب نیستند زیرا آنها فقط جنبه های محدودی از مهارتهای کلامی دریافتی را مورد سنجش قرار می دهند.آزمون ماتریسهای پیش رونده ریون نیز در زمره آزمونهای نامناسب قرار دارد.زیرا که این آزمون فقط جنبه های محدودی از استدلال دیداری –فضایی را مورد سنجش قرار می دهد.در تشخیص ناتوانیهای یادگیری به نمراتی نیاز است که آِ آزمونهایی با اجرا ی انفرادی کسب گردیده و آزمونگر نیز امکان مشاهده رفتارهای ضمن آزمون کودک را داشته باشد ،تا از حداکثر توجه و دقت وی در انجام تکالیف مطمئن شود.بنا به دلایل گفته شده آزمونهای گروهی (نظیر توانایی ذهنی اوتیس –لنون و آزمون تواناییهای شناختی )جهت تشخیص نهایی نمی توان استفاده کرد.چنانچه کودکی با یکی از این آزمونها ارزیابی شود و تفاوت بارزی بین موفقیت تحصیلی و توانایی های هوشی وی مشاهده نشود ،در صورتی که سایر ملاکهای اختلال در او وجود داشته باشد بطور قاطع نمی توان بیان داشت که وی ناتوانی یادگیری ندارد.

 

منابع:تشخیص و ساماندهی ناتوانی های یادگیری نوشته:الیزابت .اچ .ایلوارد-فرانک.ار.براوان     ترجمه :رضا برادری