یکپارچگی حسی در کاردرمانی کودکان

واژه یکپارچگی حسی معنی ویژه ای برای کاردرمانگران در سراسر دنیا دارد.در بعضی از زمینه ها این واژه حاکی از راهی ویژه برای مشاهده سازمان دهی عصبی اطلاعات حسی است که در نهایت می تواند منجر به عملکرد رفتاری صحیح کودک شود. یکپارچگی حسی رویکردی پراستفاده در کلینیک ها و مراکز کاردرمانی است.دومین کاربرد فراوان این رویکرد محبوب ،در کلینیک های گفتاردرمانی است که می توان به رضایت مندی بیش از 80 درصدی این گروه از همکاران در انجمن گفتاردرمانی آمریکا اشاره نمود.روانشناسان استثنایی گروه سومی هستند که در مراکز آموزشی خود از این رویکرد بهره می برند.صرف نظر از اینکه طبق تایید انجمن کاردرمانی آمریکا و دانشگاه کالیفرنیای جنوبی ،همکاران گفتاردرمانگر ،روانشناس و حتی فیزیوتراپیست ما اجازه استفاده از این رویکرد را دارند ،باید این نکته را عمیقا یادآور شد که استفاده از این رویکرد و ارزیابی توسط این رویکرد فرآیندی پویا است که نیاز به آموزش دارد.بنابراین آموزش و تحقیق ونیز برگزاری سمینارهای تخصصی در مورد چنین رویکرد پرکاربردی در دانشگاه های توانبخشی میتواند راه های بسیاری را برای هرچه بهتر شدن کیفیت ارایه این خدمات در کلینیک ها به روی درمانگران باز کند.



حتما جسته و گریخته در مورد این واژه پراستفاده از سوی درمانگران حیطه توانبخشی کودک ،شنیده اید.یکپارچگی حسی.بله این واژه در ظاهر گنگ و نا آشنا می آید.شاید بهتر باشد که از منظر خانواده ها کمی بدان بنگریم..

دیدگاه خانواده ها:

1.یکپارچگی حواس یعنی اینکه همه حس های محیطی را باهم تحریک کنیم(که البته این فرضیه متاسفانه در ذهن بسیاری از همکاران نیز وجود دارد)
2.یکپارچگی حسی یعنی ماساژ در استخر توپ
3.یکپارچگی حسی یعنی اینکه اگر کودک بیشاز حد حس کند باید جلوی حس کردنش را گرفت و اگر کمتر حس کند باید اورا تحریک نمود.
و بسیاری تصورات که شاید میتواند در مورد شیوه درمان،درمانگر و حتی محیط درمان توانبخشی کودکان دارای اختلال اثر بخش باشد.



حتما وقطعا کاردرمانگران محترم هرم یکپارچگی حسی را در ذهن خود مجسم کرده اند و دایم برای ارزیابی  ودرمان از پله های این هرم استفاده میکنند.
یکپارچگی حسی:

یکپارچگی حسی یک چارچوب درمانی است که برای ارزیابی و درمان افرادی که دچار اختلال در پردازش حسی هستند به کار می رود.
در اكثر مباحث مشكلات  يكپارچگي حسي، عملكرد گيرنده هاي حسي نرمال فرض مي شود به عبارت ديگر اختلالات یکپارچگی حسی بیشتر شامل عملکرد حسی مرکزی است تا پیرامونی.
بنابراين وقتي درمورد مشكلات يكپارچگي حسي از جمله سيستم وستيولار بحث مي شود اين نقايص معمولا بیشتر به ساختارها و مسیرهایCNSمربوط می شوند،(مثلا هسته ها و ارتباطات وستیبولار) تا گيرنده هاي وستيبولار (مثل مجاري نيم دايره، اوتريكول و ساكول ).    
دسته بندي مشكلات يكپارچگي حسي به چند طريق مختلف توسط دانشمندان انجام شده. تقسيم بندي اي كه در کتاب کاردرمانی در کودکان مورد بحث قرار گرفته، مشكلات يكپارچگي حسي رابه4گروه تقسيم نموده است.
1.      مشكلات تعديل حسي
2.      مشكلات تمييز ودرك حسي
3.      مشكلات تعادلي – عمقي
4.      مشكلات برنامه ريزي حركتي
اين 4گروه به صورت الگوهاي مجزا مورد بحث قرار مي گيرند. زيرا، با وجودي كه آنها عمدتاً به همراه هم وجود دارند، اما معمولا كودكان دچار مشكلاتي هستند كه فقط به يكي از اين الگوهاي مربوط مي شود. در هر يك از اين الگوها حیطه ي مشكلات مجزايي وجود دارد كه هنگام طرح  مداخله ي درماني بايد ملاحظات  خاص آن در نظرگرفته شود.
 


البته در تجربه کلینیکی مسایل جوردیگری رقم میخورند.آنطور که ما در مورد یکپارچگی حسی سخن میگوییم آیا باید تاثیرات سیستم لیمبیک را بر تنظیم هیجانات رفتاری کودک را فراموش کنیم و همه اختلالات رفتاری کودک را متاثر از اختلالات حسی بدانیم؟
در عمل پاسخ پرسش بالا خیر است.چراکه یکی از مشکلات موجود در رویکرد هایی که رفتار را مورد هدف خود دارند آن است که زمان را نمیتوانند توجیه کنند و در ظرف زمان اختلالات را توضیح دهند.بلکه این طبقه بندی اختلالات بر اساس بروز یا عدم بروز رفتارهایی با سمبل های خاص را مبنای طبقه بندی،ارزیابی و نیز حتی تدوین برنامه درمانی میداند.
به همین دلیل اختلالاتی نظیر اوتیسم(درخودماندگی) و بیش فعالی و به خصوص اختلالات رفتاری میتوانند از رویکرد یکپارچگی حسی بهره کافی را ببرند.آیا اینکه یکپارچگی حسی را باید فقط به صورت محیطی اجرا نمود درست است؟
آیا نباید نقش کودک را به صورت فعال در این روند در نظر گرفت؟آیا تعامل کودک و میزان سازگاری کودک با شرایط محیط مبنای اصلی رویکرد یکپارچگی حسی در کاردرمانی نیست؟
شاید به نظر برسد که استفاده از لغت تعامل در بین همکاران عزیز کاردرمانگر کمی کلیشه ای شده باشد اما تحقیقا اکثر رویکرد ها و چارچوب های مطرح شده در رشته کاردرمانی لغت تعامل را به تکرار در توضیح و توجیه خود بیان نموده اند.
یکی دیگر از مسایل شبه ناک در این زمینه آن است که رژیم های حسی بسته به نوع تشخیص،سن مراجعه کننده،قدووزن،و بسیاری از عوامل دیگر کاملا متغیر است یا اینکه میتوان براساس سن رژیم های حسی ثابتی را استفاده نمود؟یا فرض کنیم بر اساس تشخیص....
یعنی اینکه مثلا فرض کنیم تجویزتحریکات تعادلی غیرفعال خطی برروی توپ بزرگ ،آیا برای همه کودکان مبتلا به اوتیسم مناسب است؟
آیا تجویز استفاده از مسواک های نرم برروی نوک انگشتان همه کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه منجر به افزایش توجه همه آنها خواهد شد؟
آیا اینکه بخواهیم برای یک کودک از برنامه یکپارچگی حسی استفاده کنیم ،الزامی به ماساژهای غیرفعال هست یا خیر؟
در چه شرایطی و با چه هدفی برنامه ماساژدرمانی(یکپارچگی حس لمس)برای یک کودک دارای اختلال رشدی تجویز میشود؟
و بسیاری سوالات دیگر که میتواند به نوعی برای ما روشنگر این مسئله باشد که تجویز تمرینات،مداخلات و درمان ها در رشته کاردرمانی  کاملا اختصاصی و انفرادی است و مخصوص همان شخص است.این مهم،نباید از دیدتیزبین کاردرمانگران پوشیده  باشد که سوال کردن از خود حین تجویز و ارزیابی دوباره مراجعه کننده یکی از شاهراههای رسیدن به اهداف درمان در کوتاه مدت است.
همانطور که دربالا بدان پرداختیم ،استفاده از زمان در رویکرد های مثل یکپارچگی حسی ،پردازش حسی و شاید چندین رویکرد دیگر که بسیار هم بدان ها پرداخته شده،مورد غفلت اجمالی قرار گرفته است.
اینکه شما رویکرد یکپارچگی حسی را در چه زمانی از شبانه روز تجویز کنید؟
چه تعداد و چه مدت و با چه فرکانسی تحریکات و تنظیمات محیطی را برای دریافت هرچه موثرتر اطلاعات حسی انجام  میدهید؟
قبل و بعد از هر تمرینمجزای حسی چه تمرینی و با چه ویژگی زمانی استفاده خواهد شد؟
آیا مفهوم زمان که یکی از زیرمجموعه های سوگیری شناختی و توجه است در تجویز ما مورد اتکا قرار میگیرد؟
آیا به طور قطعی و با یقیین میتوان در مورد پایداری و عدم پایداری اثرات یکپارچگی حسی سخن گفت؟
آیا اگر کودکی نتوانسته لباسی که  دارای آرم زبر است را تحمل کند صرفا به دلیل مشکلات تعدیل حس لمس است؟

آیا اگر کودکی پس از آنکه به محیط های شلوغ وارد میشود دچار نوعی پریشانی رفتاری میشود _Tantrum)) را ویزیت نمودیم ،راه حل کاهش رفتارهای عجیب و غریب وحتی همراه با خشونت اورفتاردرمانی است؟

آیا رابطه مناسبی بین استفاده از داردرمانی و یکپارچگی حسی در کودکان دارای اختلالات سلوک وجود دارد یا خیر؟
و هزارن آیا دیگر که شاید بتواند کمی مارا بدین مسئله بکشاند که همیشه باید خودارزیابی را سرلوحه تجویزهای خود قرار دهیم وسعی کنیم ثبت کردن نتایج آنرا بیاموزیم.



رویکرد یکپارچگی حسی بارها از جهات مختلفمورد آزمایش های بالینی قرار گرفته است.که نتایج خوبی را در تحقیقات ابتدایی نشان داده است.اما در متاآنالیز ها و تحقیقات کارآزمایی بالینی تصادفی هنوز به کامیابی نرسیده است.اما  جالب آن است که وجود پشتیبانی ضعیفی که از این  رویکرد کاربردی شده است ،هنوز تقاضای بسیاری از مراجعه کنندگان به کلینیک های کاردرمانی به کارگیری روش یکپارچگی حسی است.