تشخيص و درمان نارسايي هاي يادگيري دانش آموزان
تشخيص و درمان نارسايي هاي يادگيري دانش آموزان
مقدمه:
افراد مبتلا به نارسايي هاي يادگيري[1] در تمام سطوح و در تمام پايه هاي کلاسي از آمادگي تا دانشگاه وجود دارند امتياز آن عده از کودکاني که در سطوح دبستاني درس مي خوانند اصولا اين است که تاکيد و علاقه به شناسايي و درمان اين گونه کودکان در اين دوره بيشتر است (منشي طوسي ، 1373 ) ..كودك ناتوان در یادگیری، هوش[2] متوسط یا بالاتر از متوسط دارد اما نمیتواند بهطور بسندهای در مدرسه در یك یا بیش از یك حوزه عمل كند. این مشكل در عملكرد، ناشی از علل ناشناخته اي است، اما معمولا به بدكاری احتمالی سیستم عصبی مركزی نسبت داده میشود(كاكاوند، 1385). لازم به ذكر است كه اصطلاح نارسايي هاي يادگيري برای دانشآموزانی بهكار میرود ،كه مشكلاتشان بهطور مستقیم با نارسايي های حسی، جسمی و هوشی خاص ارتباط ندارد، اگرچه دانشآموزان دارای اختلال، اغلب در یادگیری و سازگاری اجتماعی نیز با مشكلاتی مواجه هستند. (حسینی، 1381).
تعريف نارسايي هاي يادگيري :
نارسايي هاي يادگيري داراي مفهوم گسترده اي است و شامل مواردي از جمله مشكلات زبان ،رياضيات ،نوشتن ،مشكلات ديداري و ادراكي و مشكلات توجه يا رفتاري مي شود (وارد ،وارد ،گلاتينگ[3] وهات[4] ،1999).
تعاريف زيادي از نارساييهاي يادگيري بيان گرديده است اما كاملترين تعريف بيان مي كند كه:نارسايي هاي يادگيري خاص به معناي اختلال در يك يا چند فرايند روانشناختي پايه است كه در فهم يا كاربرد زبان دست اندركارند و ممكن است به صورت نارسايي در گوش دادن ،فكر كردن و خواندن ،صحبت كردن ،نوشتن و هجي كردن و يا انجام محاسبات رياضي آشكار گردد. معلوليت هاي ادراكي[5]، آسيب هاي مغزي[6] ،بد كنشي جزئي مغز [7]،نارسا خواني[8] و زبان پريشي تحولي از جمله شرايطي هستند كه در اين تعريف گنجانده مي شوند .اما كودكاني كه در اثر معلوليتهاي بينايي ،شنيداري ،حركتي ،عقب ماندگي ذهني و اختلالات هيجاني و يا محرو ميتهاي فرهنگي ،محيطي و اقتصادي به نارسايي هاي يادگيري مبتلا هستند در اين حوزه تعريف قرار نمي گيرند (وزارت آموزش و پرورش امريكا ،1977).كودكان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري داراي هوشبهر متوسط مي باشند و لي پيشرفت تحصيلي اين كودكان بسيار كمتر از پيشرفت مورد انتظار بر اساس هوش و سن آنهاست (اسميت [9]و لوكاسون[10] ،1995).چنين به نظر مي رسد كه نارساييهاي يادگيري واقعي ،اختلالاهاي مادام العمري هستند كه در تمام طول عمر فرد همراه او مي باشند (اسكونهات[11] وساتر[12]،1983).
انواع نارسايي هاي يادگيري
نارسايي های یادگیری ممكن است در زمينه هاي از جمله : شنيدن،صحبت كردن ،خواندن،نوشتن و منطق يا توانايي هاي رياضيات مشاهده شود اما توجه ما بر سه زمينه از نارسايي هاي يادگيري متمركز است .
الف )نارسايي در خواندن[13] :
مشکلات خواندن از اساسی ترین مشکلاتی است که کودکان مبتلا به نارسايي یادگیری با آن مواجه هستند ، زیرا کودکی که نمی تواند بخواند. شانس بسیار کمی برای موفقیت در مدرسه دارد . نارسايي در خواندن ، اختلالی است که به رغم تجارب کلاسی متعارف ، شخص در کسب مهارتهای زبانی خواندن و هجی کردن که متناسب با توانایی هوشی اش باشد، عاجز است . علایم رایج نارساخوانی شامل: مشکل در بیان کلامی ،ضعف درک مطلب ، ضعف هجی کردن ،مشکل در شناسایی کلمات در هنگام خواندن ، مشکل در دنبال کردن دستورات(ممکن است کلمات را به صورت نادرست بشنوند.)،وارونهسازی حروف(ممکن است کلمات را سر و ته، تیره و تار یا کج و معوج بینند.) ، نقص خفیف در خواندن، نقص شدید در خواندن مي باشند ( كاكاوند، 1385)
ب)نارسايي در ریاضیات[14] :
نارسايي در ریاضیات عبارت است از اختلال در توانائیهای ریاضیات که در اثر آسیب ارثی، فرایندهای رشدی مراکز مغز که زمینه رشد تواناییهای ریاضی است ، به وجود می آید . کودکان مبتلا به نارسايي در ریاضیات در زمینه درک روابط فضایی دچار مشکل شدید هستند . اشکال این کودکان بهویژه در حل مسائلی که به صورت تشریحی بیان میشوند به جای اینکه جنبه تصادفی داشته باشد، معمولا به خاطر استفاده از روشهای نامناسبی است که آنها برای حل مسائل به کار میبرند.( امیدوار، 1384).
ج)نارسايي در بیان کتبی یا نوشتن[15] :
فرایند نوشتن پیچیده است و به مهارتها و تواناییهای مختلفی بستگی دارد و مستلزم درک صحیحی از الگوهای نمادین نوشتاری است . مهارت نوشتن با کارکرد حرکتی چشم و هماهنگی حرکات ارتباط دارد ، همچنین مستلزم هماهنگی حرکتی چشم و دست ، کنترل بازو ، دست و عضلات انگشت است . مشکلات نوشتن اکثراًدر بین کودکان دارای صدمات مغزی ، آسیبهای خفیف مغزی و کودکان مبتلا به نارسايي یادگیری دیده می شود. نارسايي در نوشتن شامل : نارسايي در املاء نویسی، دستخط و انشانویسی می شود . مهارت املانویسی یکی از مهارتهای مهم زبان نوشتاری است که نوشتن نیمه فعال محسوب می شود در حالی كه خواندن، شخص را قادر به درك نظریات دیگران میكند، نوشتن یكی از راههای ابراز خود و ارتباط برقرار كردن با دیگران است. بنابراین درست نوشتن و خوانا نوشتن، در این ارتباط اهمیت ویژهای پیدا میكند ( امیدوار،1384).كودكان دچار اين اختلال در زمينه هاي دست خط ،هجي كردن ،نقطه گذاري ،نوشتن با حروف بزرگ و انشا مشكل دارند (اوشيا [16]و همكاران ،1998) شايدشايع ترين اختلال بيان نوشتاري ،نارسايي در هجي كردن باشد.(با عزت ،راحت ،1386).
علل نارسايي هاي يادگيري:
در بحث راجع به علل نارسايي هاي يادگيري در بسياري مواقع متخصصين نمي توانند پاسخ دقيق و صريحي به اين سوال بدهند ولي انچه مسلم است بروز اين اختلالال در خانوده داراي كودكان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري در حد بالايي بوده و اين موضوع نشان دهنده وراثتي بودن اين اختلال است . ضمنا قابل توجه است كه در كودكي كه دچار صدمات هنگام تولد شده نيز بروز ناتوانايي هاي يادگيري ديده مي شود (برادري ،1377).برخي پژوهشگران براي پاسخ به اين سوال به نيمرخهاي نورو سايكوو لوژي [17]روي آوردند.و سعي كردند علل اختلالات يادگيري را به اين سمت سوق دهند(باعزت ،1386) .ثابت شده است که علل بروز نارسايي هاي يادگيري نسبتا مبهم است تجربه ي گذشته و عمل کنوني به ما ثابت مي کند که نارسايي هاي يادگيري مفهومي چند رشته اي است و ارتباط بين متخصصان رشته هاي مختلف در اين امر بايد برقرار باشد .بر اين اساس مي توان به عواملي چون عوامل فيزيولوژيكي ، ژنتيكي ، بيوشيميايي،عوامل محيطي مانند( تجربه ناکافی در دوران اوليه زندگي - مشکلات رفتاری در دوران شیرخوارگی یا سالهای اولیه زندگی- اختلافات فرهنگی – زبانی- سوء تغذیه- رشد اجتماعي و عاطفي -ضعف عوامل آموزشي)، تاخير رشد،عوامل پيش ، هنگام و بعد از تولد ، نقص جزيي در كار مغز اشاره نمود (احمد آيي،1382).
رويكردهاي درماني نارسايي هاي يادگيري:
بر اساس رويكرد هاي ارائه شده ذيل ، راههاي درمان متفاوتي جهت نارسايي هاي ويژه يادگيري وجود دارد كه مهمترين آنها عبارتند از :
1-رويكرد ادراكي و ادراكي- حركتي[18]:طرفداران اين نظريه اختلالات يادگيري را نوعي نقص ادراكي تلقي مي كنند و براي درمان فرد حيطه هاي مربوط به ادراك را مورد توجه قرار مي دهند .كپارت[19] يكي از نظريه پردازان است، كه مفاهيم يادگيري حركتي ،مهارتهاي حركتي ،الگو هاي حركتي و تعميم هاي حركتي را مد نظر قرار داده است .گتمن كه يك ديد سنج است بر ادراك ديداري تاكيد مي ورزد .و در مدل او پاسخ هاي فطري ،نظام حركتي عام ،نظام حركتي خاص ،نظام حركتي چشمي ،نظام گفتاري ،نظام تجسمي ،ديد و يادراك درجه 1و2و سرانجام شناخت مورد توجه قرار دارد.(تبريزي ،1386).در جهت درمان بر اساس اين رويكرد بايد بر رشد ادراك كودك تمركز نمود و برنامه درماني بايد در اين راستا و با توجه با اندازه درك كودك تدوين گردد.
2-رويكرد عصبي- رواني[20] :اين نظريه از تحقيقات كرت گلدشتاين بر روي سربازاني كه در جنگ جهاني اول دچار ضربه مغزي شده اند به وجود آمد . فرض اساسي طرفداران اين نظريه اين بود كه چون علائم رفتاري كودكان دچار اختلال يادگيري مثل حواس پرتي ،كم توجهي و مشكلات حافظه شبيه سربازاني است كه دچارآسيب مغزي شده اند، بنابراين در واقع نوعي ضايعه ضعيف مغزي دارند .و بايد با تدوين برنامه هايي مبتني بر محروميت حسي كودكان از عوامل غير آموزشي به بازپروري آنها پرداخت . تحقيقات بعدي رابطه منفي را بين اختلالات يادگيري و ضايعه مغزي نشان داد. لذا عنوان آن را تغيير داده و به جاي اصطلاح ضايعه خفيف و يا قوي عبارت اختلال مغزي را بكار برده اند.
3- رويكرد رفتاري[21] :رفتار گرايان اختلال يادگيري را ناشي از يادگيري نوعي الگو هاي ناسازگار مي دانند وبدون توجه به فرايند هاي رواني و ذهني ،به خود رفتار اهميت مي دهند و بر اين اساسي سعي دارند الگوهاي سازگار تر را جايگزين الگو هاي قبلي نمايند. پيروان اين رويكرد بر اين عقيده اند كه براي درمان اختلالات يادگيري دانش آموزان بايد الگوههاي رفتاري ناسازگاردر آنان را حذف و به جاي آن الگوهاي رفتاري سازگار تري را جايگزين نمود. تا بتوان نارساييهاي يادگيري در دانش آموزان را درمان كرد.
4-رويكرد تشكل نظام عصبي دمن و دلاكاتو [22]:اين رويكرد بر روي تشكل نظام عصبي و از جمله برتري جانبي تاكيد مي كند. اساس كار در اين نظر معيار قرار داد ن مراحل رشد كودكي است كه داراي مغز سالمي است. اين كاركرد" نظام عصبي كامل "نام نهاده شده است . طرفداران اين نظريه عقيده دارند: كه با بررسي و سنجش طي شده تك تك مراحل رشد ، مي توان از طريق فعاليت هاي مناسب بهبود و رشد نظام عصبي و همچنين كاهش و يا جلوگيري از اختلالات يادگيري را امكان پذير ساخت(احمد آيي ،1382) .اين رويكرد بر اين عقيده است كه كودكاني كه دوران رشد خود را به هر دليلي طي ننموده اند بايد مورد توجه قرار گرفته و برنامه درماني براي طي كردن دوران رشد آنان تدوين گردد. براساس اين رويكرد كودكان را بايد مورد سنجش قرار داد تا در صورتيكه در طي كردن دوران رشد مشكل داشته اند با استفاده از تمرينات خاص اين دوران را بگذرانند .
5-رويكرد زباني- رواني[23]: اين رويكرد اختلالات يادگيري را ناشي از تاخير در رشد فرايندهاي رواني- زباني مي دانند.كرك و بكارتي از صاحب نظراني هستند كه براساس آن بر نامه درماني را طراحي مي نمايند .)تبريزي،1386)در اين راستا براي درمان نارساييهاي يادگيري بايد برنامه هاي درماني مناسبي براي رشد رواني و زباني دانش آموز طراحي كرد.از آنجايي كه زبان و رشد اين فرايند با توانايي خواندن و نوشتن دانش آموز ارتباط دارد. مي توان از روش درماني اين رويكرد در جهت بهبود وضعيت دانش آموزان دچار اختلالات يادگيري در خواندن و نوشتن استفاده نمود .
درمان عملي دانش آموزان دچار نارسايي هاي يادگيري
با انجام آزمونهاي تشخيص معلوم مي شود که کودک در کلام زمينه مواجه با شکست و در چه سطوحي متوقف گرديده است . همچنين اينكه مشکل يادگيري او به کداميک از مسائل ادراک ، حافظه ، زبان و … مربوط مي شود نيز مشخص ميگردد .بع از مرحله تشخيص يک طرح آموزشي انفرادي (IEP) بر اساس زمينه هاي قدرت و ضعف کودک تهيه و تنظيم مي شود تا بر اساس آن و با توجه به موقعيتهاي زماني ومكاني نسبت به درمان اقدام نمود ( فريار - رخشان ).بايد دقت شود كه در انجام مراحل درمان مربي مي بايست :رابطه ي حسنه بين خود و کودک برقرار کند ، کودک را در جريان کار و موفقيت ها و شکست هايش قرار دهد وهمچنين درمان را از پايين ترين مرحله اي که کودک در آزمون ناموفق بوده آغاز کند و از آسان به مشکل کار نمايد، تا مهمترين نکته که بالابردن خودپنداره ي کودک است را تقويت کند.مربي بايد بداند كه: بيشتر برنامه هاي درماني را به صورت بازي ارائه دهد ، فعاليت هاي يک مرحله را به اتمام رساند و سپس وارد فعاليت هاي مراحل بعد شود.براي درمان دانش آموز دچار نارسايي يادگيري هم بايد به مشكلات تحولي و هم تحصيلي آنها موردتوجه قرار گيرد. در زمينه مشکلات تحولي: فعاليت هاي لازم شامل :الف : پرورش دقت و توجه- دقت ديداري- دقت شنيداري.ب : پرورش حافظه- حافظه ديداري- حافظه شنيداري- حافظه لمسي – حرکتي .ج : پرورش ادراک- ادراک ديداري- ادراک شنوايي- ادراک لامسه اي – حرکتي- ادراک حس به حس.د: پرورش تفکر- باز شناسي شباهت ها و تفاوت ها- بيان مفهوم- حل مساله- طبقه بندي.ه : پرورش مهارتهاي زبانيو آموزش زبان شفاهي دريافتي- آموزش زبان شفاهي تلفيقي- آموزش زبان شفاهي – بياني مي باشند .در زمينه تحصيلي بايد به مشکلات خواندن ، نوشتن ، بيان شفاهي ( هجي کردن ) و رياضيات توجه شود بايد دقت نمود كه درجهت درمان اين دانش آموزان هم بايدبه مشكلات تحولي و هم مشكلات تحصيلي توجه شود. توجه صرف به يكي از اين دو نتيجه مطلوب نخواهد داشت ..
نتيجه گيري:
در مورد وجود اشكالات درسی در كودكان مبتلا به اختلال یادگیری بین متخصصان اختلاف نظر كمی وجود دارد. در واقع به خاطر همین اشكالات درسی است كه برچسب اختلال و نارسايي هاي یادگیری به كودك زده میشود. از نظر تعریف، اگر مشكلی به نام مشكل درسی وجود نمیداشت، شاید كودكی به نام كودك مبتلا به اختلال یادگیری نیز به وجود نمیآمد.بايد توجه داشت كه مربي براي رفع مشکلات يادگيري دانش آموزان ابتدا فعاليت هايي که در زمينه ي تحولي ذکر شد را بررسي کرده ،نقاط ضعف تحولي او را پيدا مي کند و برنامه ي درماني خود را از براي درمان مشكلات تحولي ترسيم و آغاز مي نمايد. بعد از آن و يا ضمن درمان تحولي كودك ، ضعفهاي آموزشي شناخته شده در دانش آموز را با استفاده از روشها و الگوهاي تدريس مناسب رفع مي نمايد. .مربي بايد پس از انجام مراحل آموزشي و توانبخشي به انجام مجدد آزمونها مي پردازد تا مطمئن شود که ضعف هاي دانش آموز رفع گرديده است. لازم به ذكر است تعداد دانش آموزاني كه دچار اختلالات يادگيري مي باشند كم نيست.لذا در اين راستا لزوم آشنايي معلمان مدارس با نارسايي هاي يادگيري و راههاي درمان آن مشهود مي باشد.
[1] -learning disability
[2] - intelligence
[3] -Glutting
[4] -Hatt
[5] -perceptual handicaps
[6] -Brain injury
[7] -minimal brain dys function
[8] Dyslexia
[9] -Smith
[10] -luckason
[11] -Schonhaut
[12] -Satz
[13] - Dyslexia
[14] - Dyscalculia
[15] - Dysgraphia
[16] -O’shea
[17] -neuropsychological profiles
[18] -pereceptual
[19] -kehpart
[20] -nevro psychological
[21] -Behavieural
[22] -Doman and Delacato
[23] -psycholinguist
KHARAZMI